Hush now, don’t you cry. There will be a better day….
ملودي كهنه ي بيگانه اي تكرار ميشود. خوراك روحم ميكنم. امروز، فرداي ديروز بود. چه فرقي كرده ام. كوري عادتم شده كه نميتوانم ببينم. نگاه كن شايد واقعا چيزي هست، هيچ بود. چيزي را كه خودم نميبينم، نميخواهم. باوري مسخره، جواب است.
قلبم اشوبي دارد، خسته. چه كارهاي مسخره اي كه نميكنند.
محكم خودم را پاي بند نگاهي ميكنم شايد بشناسيم. دوباره، نيستم.
قرار است لجبازي خودم را به حساب ديگران نگذارم.
مجبور نيستم، هر بار كه بخواهم دوباره ميشنوم. تمام شدم، نميتوانم بي اراده تسليم ناخواسته هايم شوم. ميلرزم، ترس از عذاب. واقعا نميدانم گناهكارم. اشتباه است، مانند كودكي هر نگاهي را بهانه لبخند تلخ زشتي كنم. صفت سر به زير، شايد... دوباره، نيستم.
ساده است، قرار است در چهار چوبي منتظر وجودم باشم. بهتر اين است نگويم؟ باشد.
دوستم مرض زردي منطق دارد. هه، اين چيست؟
روز و شب فراموشي ميخورد. به زور خودم را دعوتش ميكنم، با حرفهايي كه رسم اين حالت است ميخواهم فريبش دهم شايد باور كند و پيروز خود ماندگي پوچ او شوم. به قدري برايش افسوس ميخورم، به خودم ميگويم اي كاش حرفهايم را هيچ بنامد، فرياد شوم بگويم من هم نميدانم، شايد ميدانم ولي، اما درماني كه برايم نسخه كرده اند سكوت و انتظار ادم كُش است، سكوتي كه فكرم را پر ميكند، ديگران را مقصر، خودم را زنداني باوري تلخ و مسخره كه قبولش ندارم، سرگردان ميشوم. جايي براي تو نمانده، بيچاره. ميشنوم كه صدايم وجودت را ترس ميكند.
روزي به اجبار امده اي، سختي اش شيريني لذيذي دارد.
در حال بودن سخت است، گذشته بوده نميشود انكار كنم، آينده با تصويري كه داري انگار ارزوي هيچ هر آدمي شده..
گشت غمناك دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ايام شباب
ديد كش دور به انجام رسيد
آفتابش به لب بام رسيد
بايد از هستي دل بر گيرد
ره سوي كشور ديگر گيرد
خواست تا چاره نا چار كند
دارويي جويد و در كار كند
... در ادامه
اين منم با بودني كه به خود نديدم. اين منم باريدن ميآيد بي بهانه.
مسخره شده ام بايد هر روز اين را برايم حق كنند كه "همينه كه هست.". دوباره، با تمام وجود خاك ميشوم، هم اغوش ميشوم با ذراتم. امدن سخت است، حضور سخت است، پس زدن كه حقارتم را عادت ميكند. كاش تنها ميتوانستم خاك شوم، در قاب عكسِ تلخ، خودم تكرار ميشوم، پستي ها، كمبودها، دليل ها، تكرار..
شرم آور است.
نميدانم، آمدن ميخواهم، جريان ميخواهم، سكوت ميخواهم آرام. و حالا برايم از سبزي ميگويي..
زنده ميخواهم، فرار..
چگونه؟